هیئت جوانان حضرت علی اکبر (ع)- علی آباد همدان
[ و به فرزند خود حسن ( ع ) فرمود : ] پسرکم چهار چیز از من بیاد دار ، و چهار دیگر به خاطر سپار که چند که بدان کار کنى از کرده خود زیان نبرى : گرانمایه‏ترین بى‏نیازى خرد است ، و بزرگترین درویشى بیخردى است و ترسناکترین تنهایى خودپسندى است و گرامیترین حسب خوى نیکوست . پسرکم از دوستى نادان بپرهیز ، چه او خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند ، و از دوستى بخیل بپرهیز ، چه او آنچه را سخت بدان نیازمندى از تو دریغ دارد ، و از دوستى تبهکار بپرهیز که به اندک بهایت بفروشد ، و از دوستى دروغگو بپرهیز که او سراب را ماند ، دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نمایاند . [نهج البلاغه]

!   ویژه نامه امام حسن عسکری

حضرت محمد (ص) : خوشا به حال کسى که توجه به عیوب خود ، او را از توجه به عیوب دیگران باز دارد

****************************************

بار دیگر شد شکوفا بوستان حیدری

       بار دیگر   زهره   زهرا کند   روشنگری

باز منزلگاه قرآن معجزی دیگر نمود

        شد   نمایان آیتی     دیگر   برای   رهبری

از امام هادی و از مادری پاک نجیب

          آمد آن رهبر که دارد در دو عالم سروری

****************************************

امام حسن عسکری (ع): «المومن برکة علی المومن و حجة علی الکافر» مومن برای مومن برکت و برای کافر، اتمام حجت است.                                          

سوال : تمام پیشوایان مذاهب اهل سنت بی واسطه یا باواسطه نزد کدام امام شیعی شاگردی کرده اند؟

بسمه تعالی

امام حسن عسکری (ع) فرمودند: اَشَدُّ النّاس اجتهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنوبَ.

کوشنده ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد.

****************************************

برگی از نهج البلاغه:

آیا آزاد مردی نیست که این لقمه جویده حرام دنیا را به اهلش واگذارد؟همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست،پس به کمتر آن نفروشید.

****************************************

امام حسن عسکرى( علیه‏السلام) را نزد صالح بن وصیف زندانى کردند، او نیز شخصى پلید و بى رحم بود. گروهى از جنایت پیشگان بنى عباس نزد صالح بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، با شگفتى دیدم آن دو، به نماز، عبادت و روزه روى آورده‏اند، به آنان گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند: «ما چه گوییم درمورد مردى که روزها روزه و شب‏ها تا سحر نماز مى‏خواند، کمتر سخن مى‏گوید و به کارهاى غیر ضرورى نمى‏پردازد! ما هنگامى که به او مى‏نگریستیم، بدنمان به لرزه مى‏افتاد و توان استقامت در خود نمى‏دیدیم.»



  • کلمات کلیدی :
  • ¤ جواد قاسم آبادی-سید امید حسینی | پنج شنبه 88/1/20 ::  ساعت 9:14 صبح

    ?  نوشته های دیگران []


    !   لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    طراح قالب: پارسی بلاگ